الشيخ محمد علي الگرامي القمي
73
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
كلمات سارتر مىشود ( كه قبلًا نيز اشاره شد ) با دقت بيشتر به خوبى معلوم مىشود كه سارتر ميان مصنوعات انسان و ساير اشياء فرق مىگذارد . « هنگامى كه شيىء ساخته شده ، مثلًا كتابى يا كاردى را در نظر آوريم ، اين شىء به دست صانعى كه تصورى از آن شىء داشته ساخته شده است . سازنده تصور خود را از كارد و همچنين فن ساختن كارد را . . . در پيش چشم داشته است . بنابراين كارد در عين حال هم شىء است كه با در نظر داشتن اسلوبى ساخته شده است و هم فايدهى معينى دارد . . . با اين مقدمه مىگوييم كه در مورد كارد ، ماهيت ، مقدم بر وجود است . هنگامى كه تصورى از خداى آفريننده در ذهن ما نقش مىبندد ، اين آفريننده غالباً چون صانعى برين تلقّى مىشود و پيرو هر عقيدهاى باشيم ، چه پيرو دكارت و چه پيرو لايب نيتس ، هميشه به اين نتيجه مىرسيم كه اراده كما بيش به دنبال فهم يا لااقل همزمان با آن است و نيز به اين نتيجه مىرسيم كه صانع به هنگام خلق كردن ، آنچه را خلق مىكند ، دقيقاً مىشناسد . » « 1 » اين تصور فيلسوفان قرن هفدهم بود . در قرن هجدهم نيز كه فلسفهى الحاد رونق گرفت ، همچنان تقدم ماهيت بر وجود محفوظ ماند . « ما اين انديشه را كما بيش در همه جا باز مىيابيم : در فلسفهى ديدرو ، در فلسفهى ولتر ، و حتى در فلسفه كانت نيز ، اين انديشه هنوز وجود دارد . . . هر فرد بشرى نمونهاى است جزئى از مفهوم كلى بشر ، بنا به عقيده كانت ، از اين مفهوم كلى ، اين نتيجه به دست مىآيد كه بشر جنگلنشين و بشر چادر نشين و بشر شهرنشين قرن جديد همه در يك تعريف مىگنجند و همه داراى يك خميره و يك سرشت اصلىاند . . . ماهيت مقدم بر آن وجود تاريخى ( كه در مسير حوادت تحول مىبايد ) است . » « 2 »
--> ( 1 ) - / اگزيستانسياليسم و اصالت بشر ، به قلم ژان پل سارتر ، ترجمهى مصطفى رحيمى ( 2 ) - / همان